باریکه راه شهود

باریکه راه شهود

ما
در انبوه خاطرات مه آلود
گم شده ایم
آنجا
که سرگذشت هزاران نگاه
آرمیده است.

_______________________________________

- متعلقات دیگران را قطعا با نامشان منتشر میکنم پس محتوای بی نام را بخوانید: بچه های خودش.
- اگر قابل دانستید و خوشتان آمد، حق انتشار بی نام و نشان هم دارید.
- چندان علاقه ای به شرحال نوشتن ندارم بنابراین مطالب عموما مخاطب ندارند و تخیلی هستند.
- توضیح نام وبلاگ و نام مستعارم را هم در قسمت "درباره من" بخوانید.

سلام
نامم محمد
از پاییز 1365 زیست انسانی را تجربه می کنم، مهندسی خوانده ام و اینروزها سیاست میخوانم اما به اصالت فرهنگ معتقدم. چندان متشرع نیستم اما دلبسته هستم. هیچ وقت وبلاگ نویس نبوده ام و هرچه نوشتم برای رفقا در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشتم. نه علاقه ای به حلقه های وبلاگی دارم نه اینکه با هزینه شخصی زباله هایی که تولید کرده ام را چاپ کنم و بگویم نویسنده یا شاعرم. خلاصه که دلم خواست بعد از چند سال نوشته ها و متن خوانی هایم را بصورت عمومی و از این طریق با شما به اشتراک بگذارم. گاهی هم دست به دوربین می شوم. 
بیش از این چیزی برای اضافه کردن نیست، جز: 

فکر می کنم بشر بیشتر و پیشتر از همه در معرفی دو چیز باید بکوشد: احساسات و افکار. احساسات قلب های ما و افکار دست های ما را به هم پیوند می زنند آنهنگام است که مشت های گره کرده جای خود را به درود های گرم می دهند، که رسالت انسانی ما جز این نیست. 


درباره بلاگ

باریکه راه: راهیست که نه برای تردد عموم و نه گذران دائمی ساخته شده، مسیریست میانبر برای رسیدن به مقصد.

شهود: در لغت نامه دهخدا اینطور آمده، چنانکه در نفائس الفنون آمده است عبارتست از حضور دل و هرچه دل حاضر آن است شاهد آن است و آن حاضر مشهود اوست اگر حاضر حق باشد شاهد اوست، در اصطلاح اهل سلوک رفع حجاب را گویند که میان روح جسمانی است. 
به تعریف من، دیدن به چشم جان.

Stigmata: در لغت به معنی داغ ننگ و خفت، رسوایی.
در اروپای قدیم کسانی که جرم یا گناه بزرگ و نا بخشودنی مرتکب می شدند بر تن شان داغ می گذاشتند تا دیگران بشناسند.
کسان دیگری هم بودند که بر کف دست و پاهاشان زخم هایی مشابه زخم های مسیح (ع) پدید می آمد، عده ای مورد پذیرش کلیسا قرار گرفتند و قدیس شدند.
به هر دو گروه استیگماتا گفته می شد.